حدیث روز
امام علی (ع) می فرماید : هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬ خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است.

افزونه جلالی را نصب کنید. 5 ربيع أول 1444 Friday, 30 September , 2022 ساعت ×
چرا اول رجب را، شب “نور باران” می گفتند…
۰۸ فروردین ۱۳۹۷ - ۱۴:۵۵
شناسه : 4740
بازدید 533
1

مرحوم نراقی در خزائن آورده است که: ثقه‏ اى نقل کرد از شیخ محمد، کلید دار روضه مقدسه کاظمین‏ (علیهما السّلام) و شیخ مذکور خود مرد متدّینى بود، و من خود او را ملاقات کرده بودم که شیخ مذکور گفت: در هنگامى که حسن پاشا – بعد از زمان سلطنت نادرشاه افشار در ایران – […]

ارسال توسط :
پ
پ

مرحوم نراقی در خزائن آورده است که: ثقه‏ اى نقل کرد از شیخ محمد، کلید دار روضه مقدسه کاظمین‏ (علیهما السّلام) و شیخ مذکور خود مرد متدّینى بود، و من خود او را ملاقات کرده بودم که شیخ مذکور گفت:

در هنگامى که حسن پاشا – بعد از زمان سلطنت نادرشاه افشار در ایران – او پاشاى عراق عرب بود در بغداد متمکن بود. روزى در ایام ماه جمادى الثانیه در وقتى که جمعى از امراء و افندیان و اعیان آل عثمان در مجمع او حاضر بودند، پرسید سبب چیست که اول ماه رجب را شب نور باران گویند؟!

یکى از ایشان [چنین] مذکور ساخت که در [این] شب، بر قبور ائمه دین، نور فرو مى ‏ریزد.

پاشا گفت: در این مملکت محل قبور ائمه بسیار است و البته مجاورین این قبور ائمه مشاهده خواهند نمود! پس کلیددار ابوحنیفه که امام أعظم ایشان است و کلید دار شیخ عبدالقادر را طلبیده مطلب را از ایشان استفسار نمود و ایشان گفتند:

ما چنین چیزى مشاهده نکرده ‏ایم.

حسن پاشا گفت: که موسى بن جعفر و حضرت جواد (علیهما السّلام) نیز از اکابر دینند، بلکه جماعت روافض آنها را واجب الاطاعه مى‏ دانند. سزاوار آن است که از کلیددار روضه ایشان نیز بپرسیم.

و همان ساعت ملازمى که به عرف اهل بغداد “چوخادار” گویند به طلب کلیددار کاظمین (علیهما السّلام) آمد، شیخ محمد گوید که:

کلیددار آن وقت، پدر من بود و من تقریباً در سن بیست سالگی بودم و با پدر در کاظمین بودیم که ناگاه “چوخادار” به احضار پدرم آمد و او نمى‏ دانست که با او چه کاری داشت، روانه بغداد شد و من نیز به اتفاق او رفتم.

من بر در خانه پاشا ماندم و پدرم را به حضور بردند، بعد از حضور پاشا از پدرم سؤال کرد که: گویند شب اول رجب را “شب نور باران” گویند به جهت نزول نور از آسمان بر قبور ائمه دین، آیا تو هیچ آن را در قبر کاظمین مشاهده کرده ‏اى؟!

پدر خالى از ذهن و بى‏ تأمل گفت: بلى چنین است و من مکرر دیده ‏ام. پاشاى مذکور گفت: این امر غریبى است و اول رجب نزدیک است، مهیا باش که من در شب اول رجب در روضه مقدسه کاظمین به سر خواهم برد.

پدرم از استماع این سخن به فکر افتاد که این چه جرأتى بود که من کردم و چه سخن بود از من سر زد! و با خود گفت که یحتمل مراد نور ظاهرى قابل مشاهده نباشد و من نور محسوسى ندیده ‏ام و متحیر و غمناک بیرون آمد.

من چون او را دیدم، آثار تغیر و ملال در بشره او یافتم و سبب استفسار کردم، گفت:

اى فرزند من خود را به کشتن دادم و با حال تباه روانه کاظمین (علیهما السّلام) شدیم و در بقیه آن ماه پدرم به وصیت و وداع مشغول بود و امور خود را انجام مى ‏داد و خورد و خواب او تمام شد.

و روز و شب به گریه و زارى مشغول بود و شبها در روضه مقدسه تضرع مى‏ کرد و به ارواح مقدسه ایشان توسل مى‏ جست و خدمتکارى خود را شفیع مى‏ کرد تا روز آخر ماه جمادى الثانیه.

چون روز به حوالى غروب رسید کوکبه پاشا ظاهر شد و خود او نیز وارد شد و پدرم را طلبید و گفت: بعد از غروب، روضه را خلوت نماید و زوار را بیرون کند، پدرم حسب الأمر چنان کرد.

هنگام نماز شام، پاشا به روضه داخل شد، امر کرد که شمعهاى روضه که روشن بود خاموش کردند و روضه مقدسه تاریک ماند.

خود چنان که طریقه سنیان است فاتحه خواند و رفت به عقب سر ضریح مقدس و مشغول نماز و ادعیه شد و پدرم در سمت پیش روى ضریح مقدس را گرفته بود و محاسن خود را بر زمین مى‏ مالید و روى خود را در آنجا مى ‏سائید و تضرع و زارى مى کرد.

مانند ابر بهار، اشک از دیده او جارى بود و من نیز از عجز و زارى پدرم به گریه افتاده بودم و بر این حال، تقربیاً دو ساعت گذشت و نزدیک بود که پدرم قالب تهى کند که…

ناگاه سقف محاذى بالاى ضریح مقدس شق شد و ملاحظه شد که گویا به یک بار صد هزار خورشید و ماه و شمع و مشعل بر ضریح مقدس و روضه مقدسه ریخت که مجموع روضه هزار مرتبه از روز روشنتر و نورانى‏تر شد!

و صداى حسن پاشا بلند شد که به آواز بلند مکرر مى ‏گفت: “صلى الله على النبى محمد و آله”

پس پاشا برخاست و ضریح مقدس را بوسید و پدر مرا طلبید و محاسن او را گرفت و به خود کشید و میان دو چشم پدر مرا بوسید و گفت:

بزرگ مخدومى دارى، خادم چنین مولائى باید بود، و انعام بسیار بر پدرم و سایر خدام روضه متبرکه کرده و در همان شب به بغداد مراجعت نمود.

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.