حدیث روز
امام علی (ع) می فرماید : هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬ خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است.

افزونه جلالی را نصب کنید. 12 محرم 1444 Tuesday, 9 August , 2022 ساعت ×
تشرف شیخ محمد کوفی به محضر مبارک امام زمان عجل الله تعالی فرجه…
۲۰ فروردین ۱۳۹۶ - ۹:۰۳
شناسه : 1521
بازدید 670
6

 حضرت آیت الله أشرفی شاهرودی به نقل از پدرشان، آیت الله آقابزرگ شاهرودی (با یک واسطه) نقل کردند: پدر ما در روستایی اطراف شاهرود به دنیا آمده و پس از تحصیل در مشهد، ۱۲ سال نجف بودند. در آن زمان چند نفر مثل میرزای نائینی، آقا ضیاء عراقی و آقا سید ابوالحسن اصفهانی در بین […]

ارسال توسط :
پ
پ

 حضرت آیت الله أشرفی شاهرودی به نقل از پدرشان، آیت الله آقابزرگ شاهرودی (با یک واسطه) نقل کردند:

پدر ما در روستایی اطراف شاهرود به دنیا آمده و پس از تحصیل در مشهد، ۱۲ سال نجف بودند. در آن زمان چند نفر مثل میرزای نائینی، آقا ضیاء عراقی و آقا سید ابوالحسن اصفهانی در بین علما مطرح بودند.

من کودک بودم که سیدابوالحسن فوت کرد او مرجع کل شیعه بود. طلبه ای اصفهانی که به نجف رفته بود درس مرحوم آخوند صاحب کفایه شرکت کرده و از محضر دیگر اَعلام زمان بهره برده بود.

 فقر آن زمان زیاد بود، سید ابوالحسن اصفهانی ازدواج کرده بود اما قدرت پرداخت اجاره نداشت و صاحبخانه چون راضی نبود خانواده را برداشت به مسجد کوفه رفت و در گرمای شدید عراق در آنجا زندگی و تحصیل می کرد.

پدر ما از زبان شیخ محمد کوفی نقل می کرد که مشرف به محضر امام زمان علیه السلام شده بود:

 غروب ماه رمضانی خواستم برای افطار به مسجد کوفه بروم. مادرم درون دستمالی مقداری نان بست، من راهی شدم. وقتی وارد مسجد شدم روبروی طرف قبله دیدم پیرمردی مؤدب نشسته و سیدی پشت به دیوار تکیه کرده است…

می خواستم به زیارت حضرت مسلم بروم اما چون محضر علما را دوست داشتم سمت آنها رفتم و با اجازه آنها نشستم.

رو به پیرمرد کردم، گفتم این سید کیست که شما آنقدر مؤدب در مقابلش نشستید؟!

– گفت: این آقای عالَم است “هذا سید العالَم”

اول فکر کردم می گوید این سید، عالِم است. اما بعدا فهمیدم عالَم منظور بوده…

نام و نشان خودش را پرسیدم، گفت: أنا خُضَیِّر… مقداری نشستم. سیدی که تکیه داده بود به دیوار رو به من گفت سید ابوالحسن چطور است؟!

– گفتم همه خوبند! چون نمیشناختم مقداری نشستم و اجازه گرفته، رفتم.

بعد زیارت جناب مسلم برگشتم که دوباره بنشینم اما آنها نبودند و کسی هم آنها را ندیده بود. از آنهایی که قبل از من آنجا نشسته بودند جویا شدم که آنها هم گفتند کسی را ندیدند با این مشخصات…

 که آنجا متوجه شدم، آن سید عالَم امام زمان ارواحنا له الفداء بوده است… آقای بزرگ دنیا و آن پیرمرد هم حضرت خضر بوده که می گویند در خدمت امام زمان علیه السلام است! به هر حال من متوجه امام زمان علیه السلام نشدم و نیز خضر را نشناختم.

 به فکر افتادم که این سید ابوالحسن چه کسی است که امام زمان علیه السلام از او جویای احوال شد؟!

 دنبالش رفتم و فهمیدم طلبه مهذبی است که در سخت ترین شرایط درس می خواند و به جهت عدم رضایت صاحبخانه به دلیل نداشتن اجاره ساعتی آنجا نمانده و به همراه خانواده به مسجد رفته است.

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.